یادداشتی برای شهدای آتش نشان!
بسمه تعالی
چه سخت و جانکاه است دیدن تصاویر لحظه های سخت رشادت شهیدانمان؛ تفاوت چندانی هم ندارد که در میدان هشت ساله دفاع مقدس باشد، مدافع حرم و مرزهای اسلام باشد و یا آتشنشانی باشد که در قلب تهران به دفاع از جان مردم میهن اسلامی به دل آتش زده است.
به راستی که اینان همگی شهید اند، گرچه در لباس با هم تفاوت دارند؛ همه شان به آتش می زنند، یکی به آتش کینه استکبار جهانی و دیگری به آتش گداخته ساختمانی در مرکز شهر.
درود خدای متعال و فاطمه زهرا سلام الله علیها که آتش و سوختگی را خوب می شناسد، بر این دلاور مردان جان بر کف که نه تنها تهران که تمام ایران به احترام اینان سرود عزت و اقتدار اسلامی را می سراید.
به کوردلان بی بصیرت توصیه می کنیم همین امروز به خود آمده و به اقیانوس همدلی ملت فهیم ایران اسلامی بپیوندید که فردا دیر است.
همه بدانیم که ما مدیون همه شهداییم.
گروه فرهنگی تبلیغی به رنگ خدا گرگان
1بهمن95


سید نوجوان از لابهلای جمعیت خود را به نزدیک نواب رساند. حرفهایی میشنید که پیش از آن به گوشش نخورده بود: «بنا کرده بود به شاه و دستگاههای انگلیس بدگوییکردن. حرفش این بود: اسلام باید زنده شود؛ اسلام باید حکومت کند و این کسانی که در رأس کار هستند دروغ میگویند.» اینهمه شور و بیباکی و صراحت برای آقاسیدعلی نوجوان گیرا و جاذب بود: «همانوقت جرقههای انگیزش انقلاب اسلامی به وسیلهی نواب صفوی در من به وجود آمده و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن کرد.»